تبليغاتX
kind girl

kind girl

every thing that you want

سلام علیکم احوال شما؟خوبین؟خوشین؟سلامتین؟من که زیاد خوب نیستم.چرا علامت سوال شدین؟میخواین بدونین چرا؟آخه یکی اذیتم کرده.یه آدم بده.اصلا ولش.چه خبرا؟راستی این مدت انقدر گریه کردم خسته شدم.لطفا اگه میدونین بهم بگین چطور میشه یکی رو بخشید؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 15:20  توسط maryam  | 

سلام خوبین.میدونم خسته شدین از بس مطالب تکراری و چرت تو این وبلاگ درو پیت خوندین اما شرمنده نمیدونم چرا حسش نیست مطلب بزارم اصلا شاید وبلاگو واسه همیشه تعطیل کنم.نمیدونم.در هر صورت شرمنده.خوب دگه چه خبر .یه چیز میگنم به کسی نگین؟خوبببببببببب؟تا الآن خیلی عیدی جمع کردم تازه دیشب با ۲ تا دختر عموم (یکیشون ۱۲ ساله یکیشون ۱۷ ساله و. با عمه ی ۲۲ ساله و عموی ۲۴ سالم )رفتیم بیرون مهمون من.جاتون خالی رامسر بهمون خیلی خوش گذشت ۲۰۰۰۰ هزار تومانم از دستم در رفت چه میشه کرد.لارجم دیگه؟کوفت نخند.کجاش خنده داره.لوس.بوس بوس.بای بای
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 13:4  توسط maryam  | 

سلام عیدتون مبارک.سلام به همه ی اونایی که خواستن لینکشون کنم همتونو لینک کردم شما هم منو با kindgirlبلینکین.بای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 10:35  توسط maryam  | 

بازم سلام.قول میدم بیام همتونو لینک کنم قول میدم فقط ۲ روز دندون رو جگر بزارین.بای بای

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 14:31  توسط maryam  | 

سلام.بابا غلط کردم پست پایینو پس میگیرم دوسش دارم.اما ...............خوبه دیدی که حرفمو پس گرفتم حالا هی اذیتم کن(قابل توجه ... خانم)وای یادم رفت چطورین خوبین ؟من که اصلا خوب نیستم این چند روزی همش دارم دوستامو ناراحت میکنم و گند میزنم.تو رو خدا کمکم کنین.دارم دیوونه میشم.خدایا منو ببخش و کمکم کن نذار کسایی رو که دوست دارم از دست بدم.آمین.دوستون دارم.حتی اگه یه کوچولو دوسم دارین نظر یادتون نره.بوس بوس. بای بای

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 14:19  توسط maryam  | 

سلام.خوبین .بابا اشکم در اومد فردا امتحان کامپیوتر  مثلا به زبان سی داریم هیچی نمی فهمم.واقعا سخته.واسه این درسم که شده ۱۰۰٪ میرم تجربی آخه کامیوتر نداره.دعام کنین.اگرم نمونه سوال از این درس بد در آووردین لفطا برام بزارین یا آدرس سایتشو بدین.بای بای
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 19:13  توسط maryam  | 

سلام.چطورین.یادتونه گفته بودم از .... خوشم میاد و باهام دوسته؟فکر کنم چشم خوردم دیگه همچین دوستی ندارم و نمیخوامم داشته باشم.راسته که میگن هر کسی لیاقت دوست داشتن نداره.این ژستو بخونین تا آمار کار دستون بیاد آخه میخوام هر چی از اون تو این وبلاگ دارم پاک کنم.مواظب خودتون باشین.بای بای
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 18:53  توسط maryam  | 

بازم عذر میخوام.............

سلام.خوبین میدونم خیلی وقته بهتون سر نزدم اما باور کنین میومدم و نظراتتون رو میخوندم وای که چقدرم نظر گذاشتین .بعضی ها که اصلا یادشون نیست منو میشناسن.دستشون درد نکنه.اگه بدونین بعد ترم اول تصمیم گرفتم خیر سرم جبران کنم و درس بیشتر بخونم و الان بلانسبت شما مثل  گاو درس میخونم اما نمیدونم چرا چشم گیر نیست.بیخیال جدیدا با یکی دوست شدم.خیلی بامزست.دوسش دارم.!!!چیه چرا شکل علامت سوال شدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بابا دختره مگه حتما باید عاشق پسر شم؟؟؟؟؟؟؟؟؟اسمشو نمیگم چون نمیخوام سوژه روز مدرسه شم و صفت گی روم بذارن(البته ببخشید انقدر روکم)در کل یه جورایی عاشقشم دوست ندارم ناراحتش کنم اما بعضی اوقات بیخود از دستم ناراحت میشه.فکر میکنم دوسم نداره چون خیلی اذیتم میکنه هرچند که عادت کردم به اینکه کسایی رو که دوستشون دارم اذیتم کنن اما لپ کلام اینکه دختر خوبیه و ............تو کانون باهاش آشنا شدم هم کلاسیمه اینم گفتم که فکر بد نکنین.و دیگه اینکه میخوام ........سمش.

آخیش خالی شدم خیلی وقت بود باهاتون حرف نزدم.دوستون دارم اندازه ی 10 تای بچه کوچولوها.قدر خودتونو بدونین چون جز شما و خدا و پدر و مادرتون هیچ کس شما رو واسه خودتون دوست نداره.مواظب شیطون تو اتاق . سر کوچه و اینجور جاهام باشین.بوس بوس.بای بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 13:9  توسط maryam  | 

سلام علیکم.خوبین شما.من که خوب نیستم.امروز کارناممو گرفتم معدلم خوب شد اما نمیگم چند شدم چون میترسم خبرش به بروبچ برسه ۱۹ به بالا شدم.اما انظباطمو کم دادن خیلی گریه کردم مامانمم قراره فردا بیاد مدرسه به اندازه ی قطره های اشکم موهای معاومونو بکنه.دوستون دارم با نظراتتو ن خوشحالم کنید راستی چند تا پیامک ولنتاینم براتون میذارم.به عشقاتون و دوستاتون بدین شاید حد اقل بتونم یه واسطه واسه آشتی ۲ تا دوست شم.اگرم با کسی قهرین آشتی کنین.زود تند سریع .بای بای
+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 15:59  توسط maryam  | 

سلام.۲ تا سوال میپرسم راستشو بگین .خوب؟؟؟؟

۱- مهم ترین آرزوتون چیه؟

۲-بهترین روز زندگیتون کی قراره باشه؟

راستشو بگینا!!!اگه خجالت میکشین تو نظر خصوصی بذارین.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 10:30  توسط maryam  | 

سلام.چه خبر خوبین؟؟؟منم خوبم تازه دیروز امتحانام تموم شد راحت شدم .فقط ریاضی یه کم سخت بود حالا کارناممو که گرفتم اگه معدلم خوب بود بهتون میگم.دیگه چه خبر؟راستی لطف کنید واسه اینکه وبم از کسالت  در آد نظر بدین چکار کنم؟دوستون دارم بای بای
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 10:36  توسط maryam  | 

تسلیت

سلام .بهتون تسلیت میگم امید وارم اگه خط مستقیم راهشونو نرفتین خط شکسته اما درستشونو برین دبای بای
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 9:57  توسط maryam  | 

عیدتون مبارک

سلام .خوبین عیدتون پساپس و پیشاپیش مبارک.امیدوارم امتحانتونو مثل ابراهیم (ع) پس بدین.راستی ممنون از تهرانیای گل و بعضی از پسرای بی جمبش البته مطمئنا شما جز اونا نیستین.دوستون دارم.بای بای
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 17:2  توسط maryam  | 

اینام واسه گل روی شما

 

شقایقی روییده در کویر دل

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 14:55  توسط maryam  | 

فقط واسه گل روی مریم خانوما از جمله خودم

جان مریم چشماتو واکن سری بالا کن
در اومد خورشید شد هوا سپید
وقت اون رسید که بریم به صحرا آی نازنین مریم
جان مریم چشماتو واکن سری بالاکن
بشیم روونه بریم از خونه
شونه به شونه به یاد اون روزها وای نازنین مریم

باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم

کاش میخوابیدم تورو خواب میدیدم

خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه بدونه
دل نمی دونه چه کنه با این غم
وای نازنین مریم وای نازنین مریم

بیا رسید وقت درو مال منی از پیشم نرو
بیا سر کارمون بریم درو کنیم گندمارو
بیا رسید وقت درو مال منی از پیشم نرو
بیا سر کارمون بریم بیا بیا نازنین مریم نازنین مریم

باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم
  کاش میخوابیدم تورو خواب میدیدم
خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه بدونه
دل نمی دونه چه کنه با این  غم
وای نازنین مریم وای نازنین مریم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 14:44  توسط maryam  | 

نامه یک دختر به همسر آینده اش ... !!!!!!

نامه یک دختر به همسر آینده اش ... !!!!!!

عزیزم!

می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.

اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی!
اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!

اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!

اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!

و بالاخره...

اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 15:3  توسط maryam  | 

راس میگیا...................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مسلما همه ی انسان‌ها با هم یکسان نیستند . علایق و سلیقه‌ها در افراد مختلف متفاوت است ، اما معمولا یک سری از خلقیات ، علایق در هر جنسی یکسان می‌باشد ، هر دختری در رویاهایش انتظار  یک شاهزاده  با اسب سفید را می‌کشد ،  امیدوار است هر چه زود‌تر این شاهزاده را ملاقات کند . این مثال یکی از علایق و خلقیاتی است که در همه ی دختر‌ها یکسان است . همان طور که گفته شد نه تنها در دختران بلکه پسران نیز دارای خلقیات یکسانی هستند .
حال به این توصیه‌ها می‌پردازیم :
1ـ همه ی دختر‌ها تمایل دارندمرد زندگی‌شان مهربان باشند ،  اگر  مهربان باشد خانم‌ها از اینکه در کنار او هستند لذت بیشتری می‌برند .
 
2- پسرانی که اخلاق خوبی داشته باشند ، به سادگی بتواند اوضاع و شرایط را با یک سخن خنده دار و جالب خود عوض کند ، همه ی خانم‌ها به آقایانی که  شوخ طب هستند علاقه دارند ، با آنها بهتر کنار می‌آیند . نه اینکه در حد افراطی شوخ طب باشند چون بیش از حد نیز آزار دهنده می‌شود ، باعث می‌شود اثر عکس داشته باشد و خانمها از شما دوری کنند فقط در حد نورمال .
 
3- در دیدار‌های اولیه با نامزدتان هرگز بیش از حد به خانم‌ها نزدیک نشوید ، فاصله ی لازم را با آنها حفظ کنید  زیرا این احساس را پیدا خواهند کرد که شما از این  رابطه مقاصد دیگری را نیز در سر می پرورانید . پس بهتر است که بیش از حد به آنها نزدیک نشوید ، زیرا در این صورت از شما دوری می‌کنند.
 
4- صادق باشید، مسلما همه ی انسان‌ها از دروغ گفتن منزجر هستند و دوست ندارند که کسی در سخنانشان  به آنها دروغ بگوید ، مورد بعدی دروغ گفتن است زیرا اکثر خانم‌ها از دروغ گفتن ، بخصوص دروغ گفتن مردی که دوستش دارند متنفر هستند ، پس در صحبت‌هایتان راستگو ، صادق باشید تا بتوانید اعتماد خانم‌ها را به خود برانگیزید .
 
5- توصیه بعدی نطافت و تمیزی است. هر گاه که می‌خواهید به دیدار نامزدتان بروید قبل از ملاقاتتان حتما به حمام بروید ، اصلاح کنید ، مسواک بزنید ، به وضع ظاهری خودتان برسید .کفش‌هایتان را واکس بزنید ، لباس‌هایتان را اتو کنید ، و .... اقایان محترم  اگر این موارد را رعایت کنید ، محبوب‌تر خواهید بود.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 15:1  توسط maryam  | 

چه ترسناک

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 14:59  توسط maryam  | 

دختران دانشگاه

  هرکس که این مطلبم بهش برمی خوره  فحش بده!!!میگن فحش بچه صلواته

دختران دانشجوی دانشگاه های دولتی از ترم 1 تا ترم 8:

 

ویژگی های کلی:

این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوار شده اند اتوبوس می باشد.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!

 

 

خصوصیات دانشجویان دختر:

  ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س - ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERROR میدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند.و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد!} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند! 

 

 ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند!متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته!  دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)

 

 ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدا می کنند.همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام! 

 

ترم 4 – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازک میشودو سیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!!!همیشه در دانشگاه از قسمتهای "پر پسر" عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!)

شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس  و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟

 

ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سر کلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BF شان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!

در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت!)

 

 ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!

 

 ترم 7 –به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!

 

 ترم 8 – دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونا.......!)جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.در به در دنبال شوهر می گردند.به نگهبان جلوی در دانشگاه هم پا می دهند!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 14:57  توسط maryam  | 

خواستگاری خر

 

خری آمد بسوی مادر خویش*بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

برو امشب برایم خواستگاری*اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان*تو را من دوست دارم بهتر از جان

ز بین این همه خرهای خوشگل*یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد*کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت*به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من*به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر،برو پالان به تن کن*برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه*شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش*یک افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله*همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید*وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضایی؟*به عقد این خر خوش تیپ درآیی؟

یکی از حاضرین گفتا به خنده*عروس خانم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر بپرسید*که خر خانم سرش یکباره جنبید

خران عرعرکنان شادی نمودند*به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی*برای این دو خر در زندگانی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 14:56  توسط maryam  | 

فقط بخونین

پسرها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از این بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم




دخترها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

 


فرق درس خوندن دخترها و پسرها                

 دخترها: 

بعضي از اونا واقعاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند

 بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...

يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.


  و اما پسر ها:

يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...

 يه كم كه درس  خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند

و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون  تموم ميشه

حال ندارند برند  بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.

همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي


بوووووووووووووووووووووق !
- مستقيم ؟
- کجا حاج خانوم ؟
- مستقيم ميدون ولی عصر !
- بيا بالا ...

يه خانوم چادری با پسرش سوار ميشن ...
ميشينن عقب ... يه خانوم هم ميشينه پهلوشون ... دوتا آقا هم رو صندلی جلو ...

- مامان من بستنی ميخوام ...
- پسرم من که ۱ ساعت پيش برات بستنی خريدم ....
- نه خيرم ! من بسسستنی میخوام !!!
- عزيزم بهونه نگير الان ميريم خونه ....
- مامان اگه برام بستنی نخری رفتيم خونه به بابا ميگم ديشب چی کار کردی !
- پسرم بزار پياده شديم برات بستنی ميخرم ...
- نه من الان بستنی ميخوام !!!
- آخه الان که نميشه يه کمی صبر کن ...
- من الان الان ميخوام ! ااااار اااااااار !
- حالا که اينجور شد اصلا نميخرم ....
- باشه منم به بابا ميگم ديشب جلوی مهمونا گوزيدی !

يه دفه همه با هم بر ميگردن و اين زن بدبختو نگاه ميکنن و ميخندن ...
زن بيچاره هم از شدت خجالت شيش تا رنگ عوض ميکنه و به راننده ميگه نگه دارين ...
ماشين هنوز واينستاده بود که خانوم دست بچشو ميگيره و ميخواد از ماشين پياده شه که
يه موتوری مياد ميزنه در عقب ماشينو ميکنه ....

راننده هم شاکی پياده ميشه وسط خيابون داد ميزنه :

- آخه خواهر من ! منم ميگوزم ! شمام ميگوزی ! همه ميگوزن ! اين دليل نميشه که شما برينی به ماشين من ....

 


 

 

چند توصیه به دخترها برایه اینکه یه پسر گیرشون بیاد

 

۱) يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه

2) ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.

3) در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه

 مي رنجم.

4) سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

5) تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.

6) دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن

 لطيفتون كج مي‌شه.

7) پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.

8) رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، دچار مشكل

هستن...!

9) توي اجتماع فر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا

 هستن كه شاه دوماد مي‌سازن واستون.

10) يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و

ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.

11) در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش

 سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

12) مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم

هستيم.

13) سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد

 كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...

14) تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در

حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.

15) بالاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه

 اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و

 جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتونه.

 


+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 14:54  توسط maryam  | 

چند تا عکس از jonas brothersگل و گلاب

 

 

 

 

 

این آپ درباره ی jonas brothers که از خواننده های پرطرفدار آمریکا به حساب میانه...سه تا برادرن که به ترتیب سنی Jeo , kevin و Nikols نام دارن...خواننده ی اصلی گروه Jeo ست و بعدش هم nik...کوین و نیک

گیتار میزنن...و در کل گروه باحالی رو تشکیل میدن...یه فیلم به اسم camp rock هم بازی کردن که واقعا جالبه و این روزا شنیدم که camp rock 2 هم اومده

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 16:57  توسط maryam  | 

یه عکس خوششششگگگگگگللللللللل کیف کنین!لذت ببرین!!!!!!!1

خودم حالم بهم خورد شما هارو نمی دونم.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 16:54  توسط maryam  | 

یه عکس خوششششگگگگگگللللللللل کیف کنین!لذت ببرین!!!!!!!1

خودم حالم بهم خورد شما هارو نمی دونم.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 16:54  توسط maryam  | 

سلام .خوبین؟جدا درسام زیاد شده نمی تونم سر بزنم شرمنده.سرما هم خوردم ۱ آمپولم زدم در د داشت اما گریه نکردم مواظب باشین سرما شما رو نخوره.دوستون دارم زیاد زیاد.بای بای

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 17:40  توسط maryam  | 

عذر خواهی

سلام میدونم دیر اومدم و زود دارم میرم انقدر کار داشتم و مهمونی و عروسی و تولد داشتیم که نگو.یکیش دختر عمه خوشگلم آتریسا که 22 مهر تولدشه اما 1 مهر گرفت تا ما همه باشیم اخه شمال بودن.یکیش مهمونی که به اصرار اطرافیان واسه قبولی تیز هوشان دادیم و و و و .میام اما نمی دونم کی؟!!!!!!!اما مطمئن باشین واسه تحقیق های مدرسه هر هفته اجبارا میام.شاد باشید.روز خوش.دوستون دارم.بای بای
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 17:24  توسط maryam  | 

عذر میخوام!!!!!!!11111

سلام.میدونم که خیلی وقته سر نزدم ببخشید.قول میدم بزودی بیام آخه می دونید زن داییم یه نینی آوورده سرگرم اونم اسمش ماهین.دو روزشه خیلی نازه.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 12:49  توسط maryam  | 

عکسارو خوب نگاه کنین امید وارم خوشتون اومده باشه.از وبلاگ دوستم گرفتم.البته بدون اجازه.منتظر نظراتتونم.بای

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 12:40  توسط maryam  | 

چند تا عکس از selena gomez

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 12:28  توسط maryam  | 

یه خبر خوب

سلام سلام سلام.یه خبر خوب باید بگم تیز هوشان قبول شدم.من و مریم و بهار و سارا و همه ی رفقای خوبم.خیلی خوشحالم.امیید وارم موفق باشید راستی به وبلاگ بهار هم برید و بهش تبریک بگین تا اینقد بهم نگه نا مرد.دوستون دارم واسم دعا کنین بتونم خانم دکتر شم.با بای
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 9:15  توسط maryam  |